دختر شیشه ای

طرح نقش سکوت بر قامت دلم

دختر شیشه ای

طرح نقش سکوت بر قامت دلم

کلمات کلیدی

.

۵۵ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

خاله دوباره بستری شد، مامان رفته پیشش.

امروز کتاب اوریانا فالاچی رو تموم کردم خداروشکر، ویس هفته پیش کلاس دکتر غلامی که نرفتم رو گوش دادم، مقرری شنبه رو خوندم، یکم مطالب کانالای تلگرام خوندم، یه سری مسائل رو از مرجع تقلیدم سرچ کردم و خوندم.. خداروشکر.

بعد ش اخرای شب یکم حس تنهایی م زیاد شد. هی تلگرام رو بالا پایین کردم ببینم میتونم با کسی حرف بزنم... از صبح توی اتاقم تنها بودم. پاییز هم باشه تازه....

یهو آذر پیام داد که فلانی، خوبی؟

وای عالی بود... بعد از اینکه صحبت کردیم براش نوشتم که:

«زمان زیادی از امروزو تنها بودم

و کلا یکی دوروزه به این فکر میکردم ک هرپاییز دوستای بیشتری رو از دست دادم

همین الان ک آنلاین بودم، دلم میخواست فقط به یکی پیام بدم یکم حرف بزنم،

بعد یهو پیام دادی..

همیشه خدا من حیث لایحتسب جبران می‌کنه واسه آدم...»

واقعا من حیث لایحتسب جبران میکنی فدات بشم خدا جونم.... ممنونم ازت😘...

امروز حالم خوب بود. شرایط همونه اما پذیرشم رفته بالاتر خداروشکر... و اینو دوستش دارم الحمدلله...

ازم درباره کلاسا پرسید.. ک چه می کنم... عجیبه برام این رفتارش... اون پیامش ک استاد فوروارد کرده بود... حرفا و رفتارهای اخیرش... چقد زیبابینه اذر!

بعد تو گروه پیشنهاد داد ک یه روز دور هم جمع شیم

استاد گفت فلان روز قراره جمع شیم

بعد همون روز تداخل داره به پرنیان.

گفتم ب ساعت پرنیان نخوره

مهین پرسید رفتی پرنیان؟

سودابه یهو گفت آرههه؟؟

بعد ک توضیح دادم گفت قابل قبوله، من قلبم ضعیفه رعایت حالمو بکنید!

چقدر همه خوبن. خداروشکر... خدایا شکرت بابت داشتن همچین دوستایی... بابت همچین جمعی ممنونم ازت خدا جونم....❤😘...

بعد استاد گفت إن شاءالله سال دیگه شب عاشورا پنج تا مشترک کنار هم باشیم... اون روز دکتر صباغ چی گفت دعا کنید با هم مشهد بریم...

خدایا شکرت... واقعا ممنونم ازت خدا جون دلم❤😘😘

که وقتی تنهایی ای که برام می خوای رو می پذیرم، با آذر و سودابه جبرانش میکنی برام...

خدا؟ میدونستی؟ خیلی دوستت دارما...❤❤

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۰۱:۱۱
ترانه زندگی
دیشب که خوابیدم، یهو از خواب بیدار شدم. نشستم رو تخت. همون موقع باد صبا هشدار داد که اذان صبحه. واقعا خیلییی حس خوبی بود. خداروشکر. نماز صبح انقد اول وقت... الحمدلله.... خود خدا بیدارم کرده بود ❤😘. ممنون عشق جان ِ گلم...
امروز بیدار شدم. صبحانه خوردم. داشتم فکر می کردم که الان دیگه خداروشکر یکم مال خودمم. بعد یهو مامان زنگ زد که اون خانم خواستگار که معرفی دوستم بود زنگ زده!
همون موقع اذان ظهر شد. نماز خوندم. زیارت عاشورا هم. از خودش خواستم راه رو نشونم بده. گفتم می‌دونی جز تو هیشکی رو ندارم. زنگ زدم استخاره گرفتم. گفت خیلی خوبه! به شرط رعایت مراحل و درست انجام دادنش...
گریه م گرفت بازم. گفتم تو می دونی که من فقط خودتو دارم. خودت راهو نشونم بده. من نمی‌دونم درست چیه غلط چیه. خودت برام بچین و سر راهم قرار بده یا الله....😘.
+ حرف رفتن شون شد. اینکه بابا میخواد با هنگامه بره. اینکه خاله خیلی مصره تا آخر امسال بره. وحشتناکه که! اینکه هنگامه اینا مصرن برن ۹۵٪ !
اینکه اگه من برم مامان هم می‌ره. اینکه مامان میگه چرا نمی‌خوای برای ادامه تحصیل بری؟ اونجا موفق تر میشی که .... اینکه اینکه اینکه.....
نمیدونم... هیچی نمی دونم.... چیزی نمی دونم....
++ خدایا... اگه تنهایی رو هم برای من میخوای، با اینکه خیلی سختههه، اما تلاشم اینه که رضا ً برضائک، تسلیما‍ً لامرک شما باشم حضرت عشق‌‌‌...
چرا که عاشورا بهم یاد داده که : که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها...❤❤❤
هرچه که یار خواهد....❤❤😘
اگه یار میخواد دلم بشکنه، به روی چشم.... 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۱۴:۴۸
ترانه زندگی

دلم گرفته. عاشورا هم تموم شد. ده روز محرم رفت‌‌.... چقدر پر برکت بود امسال... الحمدلله. ممنون مولا.

بعدا می نویسم که کجاها رفتم.

الان ولی دلم گرفته از اینکه حس میکنم دوباره که همه جا اضافیم. الناز اینطوری، شیدا اونطور، باران که هیچ :) . زینب هم پر. بچه های دانشگاه هم که بی حوصله م بهشون. موسسه هم که اونطور که دیگه راهمون ندادن مراسم، حس خوبی ندارم فعلا.

خونواده هم یه جور دیگه. همه می خوان بهم تیکه بندازن. همه باید جلوی من از عمد به دسته فحش بدن. دیشب خونه خاله بودم ، امروز سر صبحونه انقدر مسخره بازی در آوردن... من شوکه بودم. فقط نگاهشون کردم. همین. چشم تو چشمم می‌گفت تا حسین رو نکشید ول کن نیستید؟ می خندید. نامرد مهمونتم. تازه به خاطر مریضی تو اونجاییم. چقدر مرام داری آخه!

پسرت هم که یه جور دیگه. آنا فقط هی میگفت بسه، خاله می گفت به تو چه دوست دارم...

فحش دادن به دسته ها...

از الناز سر جریان مصلی ناراحت بودم. ولی اون شب تو موسسه نیت کردم و از دلم در اومد. به روی خودم هم نیاورم دیگه. بعد امروز پیام دادم ببینم میان اون هیات یا نه. زنگ زد. بعد که فهمید با محدثه م، ازش پرسیدم میای؟ گفت مهمه؟ ناراحت شدم. یعنی چی؟ .... بعدش پیام داد گفت همینطوری گفتم.

شیدا بهم گفت بهش پیام ندم به الناز پیام بدم.

کلا مزاحم شونم. 

زینب هم که توی اینستا پست گذاشته بود می خواد باهام قطع ارتباط کنه :)

باران هم که.... توی موسسه که نیت کرده بودم، قبل تاسوعا به اونم پیام دادم. با اینکه بلاکم کرده بود، به اون خطش دادم. آسون نبود برام. اما نمی‌خواستم قعر دوتا مسلمون طولانی شه. من که قهر نبودم. اما می‌خواستم ببینم اگه منتظره من برم سمتش، به حرمت دوستی مون این کار رو کنم. به اون خطش پیام دادم هنوز میخوای تنها باشی؟

جواب داد نسبت به تو آره. و بعد بلاکم کرد با این خطش هم.

اگه برگرده هستم، اما نه مثل قبل. نمیتونم از عمق احساسم مایه بذارم برای کسی که انقدر راحت پشت پا می زنه به همه چی. برای هیچ و پوچ. هر موقع به جای احساس مدیونی، واقعا دوستم داشت اونوقت می تونم پذیراش باشم.

پاییز امسال حتی تنها تر از پاییز پارسالم.

من مرد تنهای شبم!

باکم نیست از این چیزها...

فقط حس میکنم که دوباره قراره تو خودم برم. مشکلی ندارم باهاش :).

دیشب آنا می گفت که شب قبلش که مامان و خواهرم خونه خاله بودن، حرف رفتنشون شده. می‌گفت هنگامه گفته شوهرش هم راضی شده. می‌گفت که گفتن با بابای من میخوان برن. مامان هم بعدش بره.

یعنی تو فکرشن خودشونم برن. هم هنگامه اینا هم مامان اینا. به من نگفتن اما. نمیدونم خوشحال باید باشم یا ناراحت...

یاد آفتاب در حجاب می افتم... وقتی حضرت زینب ، از برادرش، همه چیزش گذشت... چون خدا میخواست فقط خدا باشه براش.... این تازه اول عشق است زینب!....

شاید همه گذشتن از دوستام، خانواده ، این تنهایی... شاید واسه اینه که میخواد مال خودش شم فقط...❤.... این پاییز های غمگین جوونی هم می گذره...این نیز بگذرد..

+ کلی اتفاق خوب این وسط افتاده. فقط امشب رو مود نوشتن ش نیستم.

مثل آشنایی با محدثه...مراسم ها رفتن مخصوصا مراسم امشب... الحمدلله.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۸
ترانه زندگی

صدام کردن صبح، اینطوری که نون بربری تازه خریدیم پاشو صبحانه بخوریم...

چشمامو باز کردم و به این فکر می کردم مگه نزدیک عاشورا میشه صبحانه خورد و لذت برد؟

نمیتونم بخندم... نمیتونم به کار دیگه ای مشغول باشم.. نیر خوندم... حتی با اینکه خوابم میاد اما دلم نمی خواد بخوابم...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است...یا الله.‌..

یتیم شدیم آقا.... حسین زمانه.... دستمان را بگیر و ما را به راه خودت هدایت کن مولا...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۱۱:۳۳
ترانه زندگی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۲:۵۰
ترانه زندگی

این شبا خیلی عجیبن...

وای که هرچی نزدیک عاشورا می‌شیم چقدر قلب آدم سنگین میشه.... چقدر بدون انتها.... چه غمی....

ای بی قراران را قرار....

امشب بعد مراسم دم در دکتر صباغ چی رو دیدیم. رفتیم تشکر کردیم، و اشتیاقمون رو مطرح کردیم فقط...صحبت کردیم باهاشون. گفتن ما از شما مشتاق تریم... ولی محدودیت زمان و مکان هست... همون جا اشکم اومد. نمی‌خواستم ناراحت شن ولی فکر کنم معذب شدن. دست خودم نبود... حس یتیمی رو داشتم که راهش نمی‌دن تو مجلس عزیزش....بگذریم.

با محدثه رفتیم مترو. توی مترو شعری که موقع سینه زنی میخوندیم و کلی دوسش داشتم رو دیدیم روی اون تابلوها.

هرکه غمت را خرید، عشرت عالم فروخت

با خبران غمت بی خبر از عالم اند...

توی بی آرتی همین امشب، مداحی ای که سینه زنی میکردیم باهاش رو راننده داشت نگاه میکرد با تبلت جلوی فرمونش... به قول محدثه انگار این همه نشونه میاد که بگه داریم مسیر رو درست می ریم.... الحمدلله....

بعدش هیات امام صادق علیه السلام. شهید مدافع حرم آوردن.... آخه خدایا...ممنونم ازت...

 نمیدونم چجوری بگم.... واقعا ممنونم .... شهید مدافع حرم تیپ فاطمیون.... یاد اردوی شهدا.... شال عزامون رو بردیم تبرک کردیم به جایگاه شهید....

محدثه گفت دوباره اومدن استقبال.... منظورش دیروز بود که نتونستیم به تابوت شهید حججی دست پیدا کنیم و شال عزاداری رو متبرک کنیم... امشب خود شهدا اومدن.... آخ که چقدر بی لیاقتم و چقدر محبت دارید.... الحمدلله خوب بود... آخرش شعر خوانی هم داشتند. خداروشکر. برگشتنی محدثه اینا لطف کردن رسوندنم.

خدایا شکرت بابت این محرم متفاوت.... یا حسین علیه السلام ممنونم ازتون یا ثارالله...

+ امشب توی مراسم داااد می زدم... خودمو می زدم... عجیب بود برام داد زدنم... شکستن خودم و قالبم... الحمدلله... روی دستم کبود شده. سمت چپ و راستم هم. بالا و پایین پای چپم هم. مخصوصا بالاش. وای که چه کیفی داره... وقتی انقدر از خودت بیخود میشی که خودتو میزنی و درد هم حس نمیکنی... خودتو میزنی تا تخیله شی... وگرنه دق می‌کنی... خدایا شکرت...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۲:۴۱
ترانه زندگی
فردا شب هشتم... و چله دعای عهد و سوره عصر به اسم من حقیر و یکی دیگه...
الحمدلله..شب حضرت علی اکبر علیه السلام... اونم در شرایطی ک امشب تو موسسه براشون مراسم داتشیم و اشک ریختیم... الحمدلله از این همه نشونه...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۴
ترانه زندگی

امشب آن شدم دیدم ظهر استاد پیام آذر رو فوروارد کرده واسم... ک با استاد حرف می‌زده و از منم گفته بود. من حقیر. چقدر محبت داشت بهم... اینکه یه ترم نیستم ناراحت بود. خدایا شکرت بابت این دوست های خوب و خیلی خوب...❤😘. 

الحمدلله...❤ گفتم و معتقدم بهش... ک من تا نقطه صفر آدم شدن هم کلی فاصله دارم... الله مدد فقط...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۰:۴۳
ترانه زندگی

روز اول محرم ، جمعه ، ک بعدش توی زیر پله با سمیه و ثنا و مریم بودیم، تعریف خاطرات سمیه از کربلا بود. می‌گفت تا لحظه آخر شک داشته بره یا نه. پرسیدم چرا؟ گفت خب فلانی من اطرافیانم مثل تو مذهبی نیستن... اطراف من آدمای غیر مذهبی هم هست. نگاهش کردم. سکوت کردم. لبخند زدم. چی داشتم بگم؟

ب این نتیجه رسیدم ک خیلی از ظاهر خودم قضاوت میکنم همه رو.... همه چی رو.......

محرم هرشب داره برام بهتر میشه.... یه جور خوبی خوبه.... دارم ارتباط می گیرم بالاخره با محرم. خود حضرت دارن کمک میکنن یعنی.... من که هیچم....

امشب چقدر گریه کردم... چقدر خوب بود... خدایا شکرت ...❤❤😘. واسه حضرت علی اکبر علیه السلام بود.... چقدر خوب بود... دگرگونم کرده... می‌خوام گریه کنم فقط.... می‌خوام تو خودم باشم و ساکت و آروم.... لبخند به لبم نمیاد.... نباید هم بیاد....

می‌ترسم.... این لعن الله ها شامل خودم هست یا نیست؟ نباشه خدا.. کاش....

+ ای که مرا خوانده ای....

با همه بغضم صداتون میکنم مولا...

مولا مولا مولا مولا مولا....

با فردا می شود هشت شب پشت هم مراسم در موسسه.... الحمدلله....

+ تشییع پیکر شهید حججی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۶ ، ۰۰:۳۹
ترانه زندگی
محرم سال دیگه، محرم دوسال دیگه کجام یعنی؟ .... کدوم طرفی ام؟
مولا خریدارم هست یا نه؟...
 خودتون کمک کنید آقا....

بی پناهم...
 جز شما کسیو ندارم.....
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۴
ترانه زندگی