دقیقا یادمه!
محرم ۹۴ بود. جمعه بود. سفره خونه بودم با ط. داشت مداحی پخش میشد. سر یه میز دیگه هم چندتا دختر نشسته بودن. اعتراض کردن و مسوولش خاموش کرد.
دقیقا یادمه.... محرم ۹۴ بود... سفره خونه بودم.... سیگار می کشیدم....
الان محرم ۹۶ ِ. اون موقع به خواب هم نمی دیدم دوسال بعدم کجا باشم...
نمیدونم چی میشه.... نگاه خودشونه... دستگیری خودشونه. واقعا همینه. جز این چیز دیگه ای نمیتونست منو از اون عالم پرت کنه به این عالم.
خودتون کمکم کنید دلم بشکنه و گریه کنم...... خودتون کمکم کنید.... دهه داره تموم می شه.... چرا نمیتونم اونجوری که باید اشک بریزم؟ .... آقا.... لیاقت ندارم براتون اشک بریزم......چرا دلم سنگ شده.... چم شده....... خودتون کمک کنید.....خودتونو میخوام...... فقط زل بزنم به اسمتون.....
+هرکه غم ت را خرید، عشرت عالم فروخت........