یا حسین علیه السلام....
خودت میدونی چه حالی م مولا....
انقدر حالم خوب نیست که حتی نا ندارم اشک بریزم... نا ندارم گریه کنم.... چشمام می سوزه اما این بی حالی و تپش قلب نمیذارن حتی یکم تخلیه کنم دلم رو... این دل سنگین رو....
این قلب سیاه رو.....
آخ... آخ که چقدر... آخ که چقدر....
« با من چه کرده گناهان بی شمار...
حتی به خواب هم عکس حرم ندیده ام....»
چقدر خسته ام یا حسین مولا...
بد تر از حر هستم.... میدونم.... ولی ... جز شما کیو دارم مگه؟ خودتون دستمو بگیرید....
هیچ نسبتی با شما ندارم.... اما... مثل اون غلام سیاه تون... میگم که..
امیری حسین و نعم الامیر....
چقدر این روزا دلم یه جاییو میخواد که فقط گریه کنم... فقط گریه... هق هق...
منتظر بهونه م... منتظر بهونه....
بذارید بمیرم.... نجاتم بدید از این وضعیت....دلم تنگتونه... خسته به خدا... خسته م... دلتنگم.... سینه به تنگ اومده.... خسته م😭😭😭😭.... خسته م.... یا حسین😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 یا حسین....😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
الناز و شیدا هم دارن می رن کربلا....
محدثه...
ونوس...
همه...
یاد گریه ها و التماسام میفتم.... اینکه اگه امسال کربلا نرم می میرم... چرا هنوز زنده م؟
خیلی وقته خوشحال نیستم.... خسته م....
وای خدا....
یا حسین می دونم بی لیاقتم... میدونم😭😭😭😭. چرا اینجوری بهم نشون میدید اقا؟ مگه خریدار حر نبودید؟ پس چرا..... ؟ ....
آخ خدا... آخ خدای من.....
تیر میکشه قلبم... محکم می زنم... آنقدر که نمیتونم نفس عمیق بکشم.
چقدر ضعیف شدم. بدم میاد از این ضعیف بودن لعنتی...
تا گردنم نبض می زنه....نمیخوام پرانول بخورم. نمیخوام برگردم به اون روزا.
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم....
بذار بمیرم... بذار بمیرم....
اینکه الناز با یه حالتی می گه که فکرت بودم اما نمیدونم از نظر اجازه پدر چطور بود... بدم میاد از این ترحما... بدم میاد. منو یاد همون حالی می ندازه که سروناز عقدش رو نگفته بود بهم. میدونم هردوشون از نهایت خوبیشون هست. اما به من این حس دست میده. از شدت نبض زدن، سرم منقبض شده درد میکنه. حالم خوش نیست... فکر کن همه اینا مصادف بشه با شب اول آبان... فکر اینکه میتونستی به چی برسی و نرسیدی.... فکر اینکه چقدر بی لیاقتی... کاش امشب بمیرم. کاش امشب بمیرم. کاش امشب بمیرم.....
چه روزی بود امروز....
چقدر سخت.... چقدر سخت... هر لحظه ش شکستم و باریدم....
چشمام می سوزه هنوز ... این روزام همین مدلی شده :) ...
کلاس طلیعه داشتیم امروز...
قبلش با مامان کلی بحثمون شد. خدا ببخشه منو....
بعدش حیاط دانشکده... مزار شهدایی که از دور می شم زیارتشون کرد فعلا چون دورشون حصار کشیدن برای ساختنش..
بعدش کلاس دکتر..... ساعت نماز... نماز خوندن پشت سر این استاد فوق العاده ست... صوتشون... حالشون.. عالیه...
چقدر امروز توی نماز گریه کردم.... یه جا حتی هق هق شدم...هق هق ِ یواش...
چسبید...
آخر کلاس دم در با باران چشم تو چشم شدم. سرمو انداختم پایین. چقدر دلم گرفت امروز... چقدر تنها بودم.... چقدر این روزا... بگذریم... :)(.
بعدش مامان اومد دنبالم... باهم آشتی بودیم الحمدلله.... خدایا ببخشید😭... مثل همیشه خراب کردم با بد بودنم😭😭😭😭...
بعدش اومدیم پیش روشا... نمیذاشت بیام. فهمیده بودم میخوام برگردم و قهر کرده بود. تا گفتم نمی رم و بریم ماکاکا بخوریم؟ گفت آره. دورش بگردم من که چقدر زود حالش خوب میشه... روشا! کاش منم میتونستم مثل تو انقدر همه چیز رو ساده بگیرم.... انقدر راحت وسط گریه حالم خوب شه و تصمیم بگیرم که حرکت کنم... تصمیم جدید بگیرم....
اومدم خونه.... آناهیتا پیام داد... عکس بود... گفت مزار شهدای کنار دانشکده شون هست و امروز برای اولین رفته... برای حال امروز من حس فوق العاده ای بود... الحمدلله... انگار نگاهشون هست به من ِ بی لیاقت ترین....
بعد ش همون لحظه سروناز زنگ زد... قرار شد دوشنبه همو ببینیم به امیدخدا...❤❤❤ دوشنبه.... اول آبان....اول آبان......
+ از آدما خسته م. پناه می برم به سکوتم. سکوت ِ دوست داشتنی خودم سلام....
+ یا حسین.....
میدونم به هیچ دردی نمی خورم. خودت زودتر منو ببر پیش خودت!
چی گفتم!!!!!! حواسم نبود. ناخواسته نوشتم. قصد جسارت نداشتم آقا....
یعنی... زودتر منو از این دنیا ببر... از این دنیا خسته م... از این بیهوده بودنم خسته م شما میدونید...
اینکه اینهمه آدم توی لاک جیغ اثر گذاشتن روی یکی ولی من ِ پست نه.... چون خودم بدم. چون خودم آدم نشدم ک بخوام کسی رو کمک کنم...
آدم بشو نیستم مولا... پس تا خراب تر نکردم زودتر رفتنم رو امضا کن.. تا اربعین نرسیده امضا کن آقا....
عمیقا خسته م مولا....
یا حسین..... یا حسین.... یا حسین.....
آهای خبردار... آهای خبردار....
اول آبان نزدیکه...
مرد داریم تا مرد..
یکی سر کار...
یکی سر بار...
آهای خبردار... یکی سر دار .....
+ پاییز اومده پی نامردی....
+ یخی شده چشمام... دوباره... دوباره و دوباره و دوباره...
++ نمیدونی چقدر بدم میاد از خودم....
خودت شاهدی باهام چیکار کردن، نه؟
هیچی. دیگه حرفی ندارم.
فقط اینکه... بدم میاد ازش. از بوی تعفنی که میده. بدم میاد از چهره کریهی که داره. بدم میاد ازش.
صبح اومده بیدارم کنه. دلیلی هم نداشت بیدارم کنن اصلا. نفهمیدم چی میگه. فقط آخرش اسم کربلا شنیدم. یهو چشام باز شد. به یه حالتی گفت دوست داری بری کربلا؟ سرمو تکون دادم که آره. گفت نمیشه عراق بسته شده. و خندید و رفت.
چیه؟ چرا دست بر نمیدارن از سرم؟ من که کاری باهاشون ندارم. چرا حتی اینجوری از خواب بیدارم می کنن؟ چرا شکنجه روحی می کنن منو؟
دیگه نا ندارم. کاش یکم از اون اداها که برای همکارات میای برای ما هم میومدی. کاش قبل اربعین امسال بمیرم. کاش ...
من که میدونم بی لیاقتم. اما انتظار نداشتم یه بوزینه اینو تو سرم بزنه. متنفرم ازش. دلم میخواد دستامو بذارم رو گلوش تا چشاش از حدقه در بیاد.
اونی که فقط فکر خودشه. فکر عوض کردن ماشینش ، چیزی که تو چشم مردمه. فکر مست شدنش. فکر جایی که بهش حال بدن. حتی به روشا رحم نداره. ببین کی گفتم بهت اینو...
امروز یه بار دیگه مردم و نمیدونم چه سگ جونی م که هنوز زنده م...
خاک بر سر من که هنوز زنده م...
دوسال پیش همچین شبی شما رفتی آقا محمد رضا....
و من اکنون اینجا...
در دومین سالگرد نبودنت.... بوی مشروب را از دهان مادرم استشمام می کنم....
+ قلبم سنگینه....
کاش صدام از سقف خونه بره بالاتر....
کاش دستمو بگیرید...
وای وای وای....
داشتم لاک جیغ ۲۵ مهر رو می دیدم. یه پسر...
آخرش مصاحبه کننده گفت الهی شهید شی. گفت إن شاءالله. اعزامی مون برسه إن شاءالله بریم شهید شیم...
فکر کن.... خوش به سعادتش.... خوش به سعادتش....
اول آبان نزدیکه.... قلبم می خواد بترکه تو سینه... کی حالمو می فهمه؟ کی می فهمه به جز خودت یا الله؟
قلبم داره می ترکه..... از هجوم اینهمه درد.... درد عمیق.....
اینکه نتونی بری و نتونی حتی بیان کنی که خواستگاری داری با این مشخصات....
اینکه.... اینکه تاریخ اعزامش نزدیک باشه.... وای وای وای....
جمعه باشه... آخرین روز محرم باشه.... نزدیک اول آبان باشه... وای خدایا....این برنامه رو ببینی....
سه آبان هم دومین سالگرد شهید دوست داشتنی ت باشه... وای خدایا....
چقدر قلبم سنگینه امروز.....
دلم میخواد بمیرم امروز....
حتی نتونستم یه تلنگر برای خواهر و خانواده م ایجاد کنم.... یعنی هیچ غلطی نتونستم بکنم. حتی برای آنا. وای خدایا.... وای خدایا..... حتی طناز.... وای خدایا.... وای خدایا.....
نزدیک اربعین هم باشه...
یکی به من بگه من چرا زنده م؟
+ امروز بعد از گوش دادن جلسه هفتم آقای پناهیان محرم، دو سه تا از ویس های موسسه رو خدا رندوم پلی کردن برام. به گریه افتادم.... هق هق... هق هق.... آرومم کرد... باز دوباره لاک جیغ دیدم، هوایی شدم....
اینایی که کمک میکنن یکی متحول میشه.... خدایا.... کاش اول خودم متحول می شدم و بعد می تونستم کمک اینهمه آدم اطرافم کنم....
وای خدایا....
+ بعد از خواب فوق العاده پریشب، و خوندن تعبیر خوابش، دارم ویس های سخنرانی های دکتر غلامی درباره حضرت سجاد علیه السلام رو دانلود میکنم. إن شاءالله بتونم گوش بدم چ استفاده کنم. البته اگر قرار بر نبودنه که چه بهتر....
یا سیدالساجدین.... خودتون کمک کنید آقا... خودتون کمک کنید مولا...
+ حس میکنم واقعا باید یه کاری کنم. واقعا.