امروز... فردا...
يكشنبه, ۳۰ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۳۴ ب.ظ
امروز دوباره خیلی بی حال بودم.
سمت قلبم هم چند بار تیر می کشید.
تپش قلب هم.. حتی همین الان....
خوابم میاد... گیجم...
+ فکر می کنم به فردا. اولین روز شدید بودنش! و رفتن با سروناز از صبح تا ظهر. فردا ظهر دوباره میخواد بیاد اینجا. احتمالا ظهر نرم خونه، ازونجا برم پیش شهید عزیزم....
ناهار هم که نمیخورم. اول آبان هم که هست.... زنده بمونم خوبه😁.
عصر اگه بشه بریم دکتر....
خسته م عمیقا. نمیتونم اینهمه بی مرزی و نزدیکی رو تحمل کنم. مخصوصا حالا که اصلا حوصله آدم ها رو ندارم....
فردا اول آبانه.... سال ۹۶.
خدا پناهت.... .
۹۶/۰۷/۳۰