.... اول آبان نزدیکه....
وای وای وای....
داشتم لاک جیغ ۲۵ مهر رو می دیدم. یه پسر...
آخرش مصاحبه کننده گفت الهی شهید شی. گفت إن شاءالله. اعزامی مون برسه إن شاءالله بریم شهید شیم...
فکر کن.... خوش به سعادتش.... خوش به سعادتش....
اول آبان نزدیکه.... قلبم می خواد بترکه تو سینه... کی حالمو می فهمه؟ کی می فهمه به جز خودت یا الله؟
قلبم داره می ترکه..... از هجوم اینهمه درد.... درد عمیق.....
اینکه نتونی بری و نتونی حتی بیان کنی که خواستگاری داری با این مشخصات....
اینکه.... اینکه تاریخ اعزامش نزدیک باشه.... وای وای وای....
جمعه باشه... آخرین روز محرم باشه.... نزدیک اول آبان باشه... وای خدایا....این برنامه رو ببینی....
سه آبان هم دومین سالگرد شهید دوست داشتنی ت باشه... وای خدایا....
چقدر قلبم سنگینه امروز.....
دلم میخواد بمیرم امروز....
حتی نتونستم یه تلنگر برای خواهر و خانواده م ایجاد کنم.... یعنی هیچ غلطی نتونستم بکنم. حتی برای آنا. وای خدایا.... وای خدایا..... حتی طناز.... وای خدایا.... وای خدایا.....
نزدیک اربعین هم باشه...
یکی به من بگه من چرا زنده م؟
+ امروز بعد از گوش دادن جلسه هفتم آقای پناهیان محرم، دو سه تا از ویس های موسسه رو خدا رندوم پلی کردن برام. به گریه افتادم.... هق هق... هق هق.... آرومم کرد... باز دوباره لاک جیغ دیدم، هوایی شدم....
اینایی که کمک میکنن یکی متحول میشه.... خدایا.... کاش اول خودم متحول می شدم و بعد می تونستم کمک اینهمه آدم اطرافم کنم....
وای خدایا....
+ بعد از خواب فوق العاده پریشب، و خوندن تعبیر خوابش، دارم ویس های سخنرانی های دکتر غلامی درباره حضرت سجاد علیه السلام رو دانلود میکنم. إن شاءالله بتونم گوش بدم چ استفاده کنم. البته اگر قرار بر نبودنه که چه بهتر....
یا سیدالساجدین.... خودتون کمک کنید آقا... خودتون کمک کنید مولا...
+ حس میکنم واقعا باید یه کاری کنم. واقعا.