نیمه شعبان ۹۷
دیروز. مراسم جشن نیمه شعبان. موسسه. عقب نشستنم. اشکای داغی که بی اختیار جاری می شدن از گونه هام.
نخوابیدنم بعد مراسم. شب. خواستن برای نماز شب خوندن و نصفه موندنش. بعدش احیا. تو حال خودم بودن هاش... بعد احیا، گرگ و میش هوا، ساعت قبل از شش صبح. پشت بوم موسسه. چراغانی پشت بوم. زیارت آل یاسین. سکوت. صدای پرنده ها. قرمزی آسمون . طلوع صبح نیمه شعبان. بی تو ای صاحب زمان. گریه های آذر. بعدش چند تا موسیقی. بعد بی تو ای صاحب زمان، پلی شدن رندمی مداحی موسسه محرم. ای دین و ایمان من مولا حسین جان. ای جان جانان من مولا حسین جان. دلم خواهد به سویت پر بگیرد....
تمایل عجیبم به سکوتم و گوشه گیری. حال نه چندان خوبم. غروب تلخش.
بهترین قسمت ظهر به بعد امروز، اینکه وقتی از سینما با مامان برمیگشتیم, یه جا جلوی ماشین ها شربت میدادن. دقیقا هم دم غروب و اذان. اذان داشت از رادیو و مسجد اونجا پخش میشد. اونم در حالی که چقدر دلم یه همچین چیزی میخواست. مثل یه نگاه از خود حضرت....
دوستت دارم امامم. ببخشید که امشب خیلی خیلی خیلی بد رنجوندمت. حالم خوب نیست اصلا ازش. میدونم خراب کردم. خودت دستمو بگیر. تو کریمی. من فقیرم. کمکم کن جبران کنم....ببخشید. ببخشید. ببخشید.....