دختر شیشه ای

طرح نقش سکوت بر قامت دلم

دختر شیشه ای

طرح نقش سکوت بر قامت دلم

کلمات کلیدی

.

۲۶ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

خدایا.... خدا جونم.

ماه گل عسل من 😘

خدا می ترسم. می‌ترسم از اون استخاره. می‌دونی چرا؟ چون حس می‌کنم خدامو می‌خوان ازم بگیرن.... خدایا نگرانم ... خدای جان دلم...❤😘

خودت کمک کن. کاش فردا مشخص شه.

صبح باید به مدرسه زنگ بزنم. إن شاءالله هرچی خیره پیش بیاد..❤

خدای من... ماه من.... همه دنیامو بگیر از من...  اما خودتو نه... خودت میدونی از نظر روحی چقد کمکم می‌کنه اینجا.... ب لطف شما. خدایا کاش بد نباشه.

اگه بد باشه واقعا یکی از سخت ترین تصمیمای عمرم میشه.

خدایا کمک عزیزدلم...

خدایا بی پناهم... ز تو جز تو نخواهم...

اگر عشقت گناه است.... ببین غرق گناهم....


+ امشب بعد ساعت مزون، رفتیم خونه خاله شکرخدا. خوب بود الحمدلله. خدای من....😘 ممنون بابت همه چی... بابت نفس کشیدن بابا... مهربونی مامان. بابت این همه عشق و نعمت که قادر به شمارش و درک اونا نیستم ...❤😘

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۳:۱۲
ترانه زندگی

اتفاق دیشبم. حمعه نیمه شب یعنی. اینو ب استاد دادم. گفتم بذارمش اینجا.

خیلی حس خوبی بود اون نیمه شب...

الله من... قربونت بشم من... یکی یه دونه من ...


حال خوب یعنی شب موقع خواب، در حالی که هندزفری تو گوشِته، به این فکر کنی که داری از حال خوب ِ حرف زدن با خدا دور میشی.

بعد نیمه شب یهو بیدار شی، ببینی هنوز هندزفری تو گوشِته و همون لحظه تو گوش ت یکی میگه که

دوست داری چند دقیقه با خدا حرف بزنی؟

( مربوط به موسیقی اون کلاس موسسه که الله رو دادید، قبل ماه رمضون).

خلاصه که خیلی چسبید. مرسیی🌹

گفتم این حس خوبو باهاتون شریک شم، چون توی به وجود اومدنش نقش داشتید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۳:۰۸
ترانه زندگی

چه خواب خوبی بود -_-.

کلی داد زدم، چنگش زدم. حرفامو بهش زدم. جیغ زدم

به هنگامه.

همه ناراحتی م رو تخلیه کردم‌ . کاش تو واقعیت انقد آروم می شدم!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۱۰:۱۸
ترانه زندگی

هنگامه بد رفتار می‌کنه باهام...

منم خیلی خوب نیستم اما ....

یه به چیزم ِ خاصی تو رفتارش و حرکاتش هست نسبت به من‌.

یعنی یه بی اعتنایی همراه با حس منفی‌.

اذیت میشم.

به خدا اذیت میشم...

شاید بهتر باشه یکم سرسنگین باشم.

گیج شدم.

نمی‌دونم رفتار درست کدومه. فکر می‌کنم به پیامبر (ص) و اونهمه رحمت. بعد فکر می‌کنم به حرفایی که درباره شخصیت و احترام گفتن.

گیج میشم. خسته م. بعد از ۲۶ تیر، نیاز به یه بازسازی محکم دارم دوباره ...

مهربونیم هم تصنعی هست :)

فردا مزون داره. باید برم پیشش. ولی ... نمی‌دونم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۰:۲۹
ترانه زندگی

امروز سر کلاس خانم دکتر بودیم دوبار بهم زنگ زد یه شماره ای.

فکر کردم مال مرکز mmt هست. خیلی پیگیر نشدم.

دم خونه زنگ زدم. دیدم همون مدرسه دم دانشگاهه که فرم پر کرده بودم و گفته بودن نیرو گرفتن!

وای خدایا کاش بشه. دیر زنگ زدم جواب ندادن. فردا که تعطیله. إن شاءالله شنبه اول وقت زنگ بزنم.

مرسی خدا... اگه خیره بشه... خیلی خوب میشه . ممنوووون ❤😘😘

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۱۵:۰۴
ترانه زندگی

گفتم فاطمه استخاره بگیره برای شمس...

نمیدونم چرا ترسیدم. چرا به دلم افتاد.

ولی خدایا خودت کمک کن..

کاش خوب باشه. چون که واقعا بهش نیاز دارم. شما رو میخوام و اینجا کمکمه ک ب شما نزدیک تر بشم.

خدایا کاش زودتر مشخص شه جوابش. خدایا با نورت قلبم رو آروم به حضورت کن. کمکم کن توکل واقعی کنم بهت. استخاره طلب خیر کردنه. پس إن شاءالله خیر پیش بیاد. خودت آرومم کن عشق نفس دلم .. خودت به دل حاج آقا بنداز...❤😘

+ نمیدونم چرا هرجا میرم جدیدا هی دارن به هم کیس ازدواج معرفی میکنن. اون شب مزار شهدا با الناز.

دم کفش پوشیدن مون اون خانما.

امروز حوزه مریم اینا.

کاش منم یه روز بتونم واسطه ی ازدواجای خوب بشم....❤

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۱۵:۰۱
ترانه زندگی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ تیر ۹۶ ، ۰۱:۰۷
ترانه زندگی

خدا جونم.... سلام عزیز دلم.

خدایا واقعا مرسی....

می‌خواستم بهتون بگم باور کنید کور نیستم... می بینم اینا رو... این نشونه های ناب و ناز...

اینکه توی یه روز امام زاده صالح ع دعوتم کنید. بعدش مزار شهدای دانشگاه شهید بهشتی. بعدش مقبره الشهدای آرام ِ جان دم خونه الناز اینا‌.

اینکه امروز بریم تا اون کافه ی خاص اون سر خط مترو، میزاشون پر باشه و بعد برگردیم سمت خودمون، که یهو نماز شه و اول وقت بریم مسجد بخونیم...

که واسه خیلی چیزا.

واسه اینکه مرجان رو بهم هدیه دادی. ک تو اوج حال بد بیاد با هم بریم بیرون و حالم واقعا از این رو به اون رو بشه.

که خدایا مرسی....

+ اگه خونه می موندم دیوونه می شدم. بعد از تجویز جدید دکتر رضایی...

++ من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود...

دارم میبینم غصه خوردنشو... آب شدنش رو .... خدایا روزی نرسه که واسه این کم کاریم هم خودمو نبخشم... خدایا چه کنم.....

خدا جونم دوستت دارم 😘❤

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۸
ترانه زندگی

می‌خواستم بگم از گریه ی دیروز... اونقدر زیاد.... اونقدر منتظر تلنگر... امام زاده صالح ع . سر کلاس. تو ماشین. سر مزار شهدا....

می‌خواستم بگم از گریه ای که هنوز چشمام ازش می سوزه‌‌....

می‌خواستم بگم از حال خیلی بد و روز خیلی سخت دیروز ....

می‌خواستم بگم از اینهمه شرمندگی م ..‌. که الان خواهرم نمی‌ذاره دخترش بیاد امام زاده صالح ع.

می‌خواستم بگم چقدر پستم... و می‌خواستم بگم که چقدر غریبم.... که با اینکه حتی نمی‌دونم چیکار کردم ولی باهام بدرفتاری کرد. حتی نگاهم نکرد بهم سلام کنه. تماما اخم‌‌‌...

می‌خواستم بگم از تیکه هایی که دوباره بابا شروع کرده... می‌خواستم بگم از بی احترامی به حضرت علی (ع) دوشب پیش . و مثلا الناز دیروز سرمزار شهدا یه دفعه ای بیاد بگه که فلان استاد گفته به عنوان شیعه علی ع، اسمش که میاد یه واکنش نشون بدید.

می‌خواستم بگم از ابر بارونی چشمای دیروزم. از اینکه حتی سرکلاس جزوه ننوشتم. از اینکه سر کلاسی که همیشه گذر زمانشو حس نمیکردم، می‌خواستم فقط تموم شه. می‌خواستم بگم از گریه تو ماشین الناز وقتی پنجره بازه و داری ب آسمون نگاه می‌کنی.

و یهو به خودت میای می‌بینی داری شعری که با گروه آرام حفظ کردی رو زمزمه میکنی.

ز عشق هرچه سرایم تویی، تمام تویی

تو روح مهری و معنی عشق تام تویی...

می‌خواستم بگم از بستنی خوردن بعدش... مرسی...

می‌خواستم بگم از آهنگ درد عمیق خواجه امیری.‌....

می‌خواستم بگم از تنهایی و غربت خیلی زیادم.

می‌خواستم بگم که دیشب تو مزار شهدا دلم می‌خواست برم ب الناز یا شیدا بگم ک بغلشون کنم گریه کنم. که چقدر یه آغوش کم داشتم‌.

که چقدر چقدر چقدر ....

بگذریم....

می‌خواستم بگم دنیای این روزام خوشرنگ نیست خیلی‌.

سپردمش دست خودت...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۶ ، ۱۵:۰۴
ترانه زندگی

نمیدونم چرا امروز انقدر یاد گس و تلخ بودن طعم مشروب ِ لعنتی میفتم‌‌...

+ حس و حالش با من میزون نیست دوباره‌

دوشبه عجیب می پره بهم....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۲۳:۴۷
ترانه زندگی